فهرست اسامی همه مترادف
ورزشگاه مترادف : ورزشگاه.سالن بزرگ عرصه آمفی تئاتر، کاسه، ورزشگاه، میدان اسب دوانی، سیرک، ورزشگاه، لیست، palaestra.ورزشی مترادف : بازی, ورجه caper محل جولان، cavort، اسب اطراف، gambol، disport، چکاوک، شادی.لاکپشت جهش هیولا، عجایب، هیولا، انحراف، چیز...ورشکسته مترادف : معسر؟ بی بضاعت خراب، برگشت، شکست، شکست خورده، pauperized، فقرزده، کارآفرینی، پاک کردن، در سنگ قرمز، بسته، گران است.ورشکستگی مترادف : شکست.ورق مترادف : گستره، سطح، منطقه، انبوه, میزان رفت و برگشت گسترش برسد, زمینه.لایه پهنک برگ لمینت، آبکاری، برگ، چهارچوب، غشاء، فیلم، بالا، با شکوه، پوشش، پوشش، پوشش، لا، کت، پوشش.ورق را رو کردن مترادف : ادغام مخلوط، ترکیب، فیوز، یکی شدن توام، متحد، معاشرت، مخلوط، commingle.ورقه ورقه مترادف : دارای خاصیت مرهم.ورنال مترادف : جوان.ورود مترادف : ورودی حصول ظهور، آینده، debarkation، فرود، روش، بازگشت، دسترسی، بازگشت، ظاهر.تازه وارد، وارد شرکت کننده تماس گیرنده، بازدید کننده، مسافر.ورود به سیستم مترادف : تنه, پرتو, تکه, بلوک، استامپ, چوب.ضبط چوب خط حساب، نمودار، وارد کنید توجه داشته باشید، tabulate، نمره، گزارش،...ورودی مترادف : پذیرش، پذیرش، ورود، دخول، دسترسی، برخورد، پذیرش، پذیرش.راهرو سالن انتظار است سرسرا، راهرو، گذرگاه، آستانه،...ورید مترادف : شیوه سبک نگرش، فشار، روح، توجه، موضوع، کیفیت، تنور، البته، خلق و خوی، گرايش، منش.وزارت مترادف : سرویس instrumentality مداخله، کمک، آژانس، میانجیگری، شفاعت، subvention، ministration، گاله، کمک، عملیات.وزارت خزانه داری مترادف : گنج.وزش نسیم مترادف : نفس، جریان، جریان، نسیم، whiff، پف دار، gust، باد.شناور سرش راندگی، بادبان، پرواز، نسیم، حمل و نقل، انتقال، حمل، خرس، انتقال.وزغ مترادف : بی وجدان هیولا، حقه بازی، تبه کار کنونی, وزیر, کانادا، مار، خزنده، هیولایی، دمدمی مزاجی.وزن مترادف : حمل و نقل بار، بیش از حد، encumber، lade ballast، بار، overburden، وزن.انبوه, سنگینی poundage تناژ گرانش بلند, avoirdupois.بار فشار،...وزوز مترادف : همهمه، وزوز, whir, thrum, با مته سوراخ کردن, whiz.همهمه، وزوز, whir, thrum, whiz, با مته سوراخ کردن.وزیر مترادف : عامل وابسته، دستیار مباشر, معاون, بنده, ادم پست و حقیر، کارمند.مدیر, سفیر, اجرایی, فرستاده، کنسول، نماینده,...وزیر امور خارجه مترادف : amanuensis سریع القلم کاتب، دستیار، دختر جمعه، جمعه مرد منشی.وزیکول مترادف : مثانه.وساطت مترادف : شفاعت گاله مداخله، peacemaking، صلح، مصالحه، داوری، مذاکره، مماشات، آشتی، parley، instrumentality.وسایل مترادف : اموال، دارایی، متعلقات ایستگاه مرکزی بتن, اثرات، اموال، chattels، کالا دنیوی، متعلقات، چیز، املاک، کیف و چمدان.وسرد مترادف : خالی از سکنه بی ثمر تلخ تلخ، ساده، ساده، لخت، طاس، برهنه، unadorned، صاف و پوست کنده، محروم.ترسناک بی پرده، خشن،...وسط مترادف : دور کمر midriff ناحیه میانی، نیم تنه، تنه.افتادگی تعظیم، slump، خم، راه حل و فصل, رد, نزول، منحنی، swag، برآمدگی، شیب،...وسعت مترادف : عرض فراخی broadness، عمق، طول، عرض، پرتو، گسترش، کشش، دامنه، حد، گستره.محدوده حوزه، میزان رسیدن، قطب نما، رفت و برگشت، گسترش، ظرفیت، مقیاس، عرض، اندازه گیری، دوره.وسواس مترادف : وسواس besetting گیج سرزده، فوتی و فوری, فراموش نشدنی, مقاومت زیاد، نگران کننده، preoccupying، بیش از حد، متعصب، غیر...وسواسی مترادف : مضطرب آشفته، ناراحت، بی قرار، fidgety عجیب و غریب، مرزی، بیمار در ease.nauseated, بیمار, حالت تهوع, نازک نارنجی, qualmish,...وسوسه مترادف : فریب، طعمه، جاذبه آهنربا دعوت، ترفند، دام، انگیزه، محرک، اجبار، تحریک، اصرار، تطمیع، دام، رشوه است.وسوسه انگیز مترادف : تحریک جذاب alluring enticing بافندگی اغوا کننده, دعوت, آمیز, مغناطیسی, جذاب, جذاب و اشتها، غیر قابل مقاومت, به مطلوب وسوسه انگیزی، درگیر شدن.وسوسه انگیزی مترادف : وسوسه انگیز است.وسیله مترادف : مفید مفید، قابل استفاده، عملکرد، کمک کننده منجر، موثر، رضامندى، لوازم جانبی، قابل اجرا، مشروط، implemental، mediative، utilitarian.وسیلهٔ مترادف : نهایت.وصایت تمام مترادف : اداره.وصدا مترادف : فریاد فریاد زدن، زیر گریه، داد، بری، whoop، تگرگ، clamor، اعتراض.فریاد فریاد زدن، سر و صدا، زیر نابرای، سر و صدا، سر و صدا.