هش مترادف: تکان تکان خوردن ظروف سرباز یا مسافر، سردرگمی، هرج و مرج درهم آمیخته, درهم و برهم کردن، چیز درهم و برهم، مخلوط، شامل مجموعهای گسترده، عطر گل.
هشدار مترادف: سریع، باهوشتر، زیرک، تیز، تیز هوش، هوشمند، پر جنب و جوش و چالاک.هوشیار, ناظر, wide-awake, آماده, آماده, آماده،...
هم اهنگی مترادف: ریتم ضرب و شتم، متر، اندازه گیری سرعت، پاییز، زمان، آوای، نوسان، جنبش.
هم بزنید مترادف: تاثیر حرکت، لمس تحریک، ناراحت، لرزش، تحت تاثیر قرار دادن، مزاحم، پیوند، تحریک، جار، مشکل.هیجان هیاهو، شلوغی...
هم نشین مترادف: همدم دانشیار، شریک، همکار، یاور نفس را تغییر دهید، شخص وابسته.هماهنگ، مطابق با توافق بر اساس، jibe، چوب خط حساب، مربع.دانشیار، پیوستن به همراه fraternize، متحد، ممزوج شدن.
همان مترادف: یکسان، برابر یکسان selfsame، معادل مانند تکراری، دوقلو، ایضا مربوطه قابل تعویض، بسیار شبیه است.، بدون تغییر ناپذیر سازگار ثابت منظم, عاشق, ادامه دارد.