فهرست اسامی همه مترادف


  • واکنش نشان می دهند مترادف: پاسخ پاسخ، معامله بمثل کردن نافرجام، اکو، requite، افست، دوباره بجای اول برگشتن, پس زدن, بازپرداخت، بازگشت، متعادل.
  • واگذار مترادف: متعهد ستایش consign، شارژ، نماینده، depute، جلیقه، اعتماد، سرمایه گذاری، اعتماد.
  • واگذاری مترادف: abnegation.
  • واگرا مترادف: متفاوت است.
  • واگرایی مترادف: انحراف digression شعبه، چنگال، خروج، گردش، میل، divagation، تمایل، اختلاف، اختلاف، اراده، تناقض، تفاوت، تمایز.
  • واگن مترادف: سبد ارابه سنگین و بزرگ، کامیون، ساری، حشره دار dray، ون، tumbrel، حمل، مربی، دلیجان.
  • وای مترادف: رنج فاجعه, فاجعه, فاجعه مصیبت، سختی، محاکمه، مشکلات، مشکل، بدبختی.اندوه غم و اندوه، غم و اندوه، حسرت، رنج عذاب، بدبختی، دستمایه، زجر، درد.
  • وب مترادف: شبکه, درهم و برهم کردن, snarl، دخمه پرپیچ و خم، crisscross، تکان, پیچ و خم.پروازش.دام دام دام مهلک، گرفتاری، مش، خالص.
  • وتو مترادف: مخالفت لغو ممنوعیت، رد، disallowance، خویشتن داری، ممنوعیت، امتناع، turndown، نه، شست پایین تابو.رد نفی ناکرده،...
  • وثیقه مترادف: ، ثانویه، فرعی، تابع کمکی همزمان.امنیت پیوند، ضامن سپرده، گارانتی، گارانتی، تعهد.تضمین امن موجه، تایید،...
  • وجدان مترادف: مراقب، کامل، دقیق، سخت، دقیق، متوجه، زحمت کش، خاص.بی پروا هیولا گستاخ، اصولی، conscienceless، عادلانه، ناعادلانه،...
  • وجود مترادف: بودن معاش، واقعیت، واقعیت زندگی، تنفس، پشتکار، حضور، وقوع، وضعیت، شرایط، دولت، زندگی.flecked, خال, رنگ, pied, ابلق, brindled, لکه دار، شطرنجی، خال خال، stippled، خالدار.
  • وجود دارد مترادف: رخ می دهد اتفاق می افتد، می گیرد، برای به دست آوردن نگه، بوجود می آیند، تحقق.توان ایستاده هرکجای، زنده، تحمل، اقامت، باقی بماند، پیروز، رعایت، گذشته، باقی می ماند، تنفس، زنده ماندن.
  • وجود ندارد مترادف: دغدغه شاهد بي توجهي absentminded، پریشان خیال، خاموش در فضا، خیال بافی، بی اعتنا، غافل از آن کوک.، گم شده، در جای دیگر, دور, موجود, خارج از محل رفته truant.
  • وحدت مترادف: هماهنگی، اجماع، mutuality، کنکورد، توافق، single-mindedness، همبستگی، اتحادیه، هماهنگ.یگانگی تکینگی، هویت تنهايى، undividedness، تمامیت، صداقت، integrality، تمامیت.
  • وحشت مترادف: پاهايشان آرام نمي گيرد، می لرزد، عصبانیت و لرزد و عصبانیت و tenseness، اضطراب.مرعوب کردن بترساند ترساندن، وحشت...
  • وحشت جابجا شدن درد مترادف: بحال خود برگشتن برداشت، تغییر قلب برگشت، تحول، ارتجاعی، واکنش شدید، بومرنگ، volte-face.نفرت loathing تهوع گریزی، بی...
  • وحشت زده مترادف: هراسناک.، منزجر کننده منقلب کننده طاقت فرسا، افتضاح ناخوشایند، ترسناک، بسیار ناراحت کننده، وحشت زده و عصبی, وهم آور، عجیب و غریب، شوم، direful، شوم.
  • وحشت زده شدن مترادف: زنگ شوک، بی حس کردن, تعجب بترساند، ترساندن، تکان دادن، لرزش، unnerve، مغشوش، بر هم زدن، consternate، بنويسيم،، مبهوت.
  • وحشت زده و عصبی مترادف: fidgety skittery لرزان متلاطم, دادن, لرزش, لرزش،، آشفته عصبی، اضطراب.
  • وحشتناک مترادف: هراسان وحشتناک, وحشتناک, وحشتناک زشت، تنفرآور، هولناک، شنیع، رنگ پریده، تکان دهنده، افتضاح.وحشتناک هراسان،...
  • وحشی مترادف: وحشی خونخوار بی رحمانه، شدید، فاحشهباز، مشتمل بر: وحشیانه، چپاول، بسیار گرسنه، غیر انسانی، متعصب، مرگبار،...
  • وحشیانه مترادف: دنيائي.بی رحمانه، شدید، معیوب، وحشی، وحشی، وحشی، وحشی، مشتمل بر:، ولىّ، حیوان، خونخوار، غیرانسانی، خونین،...
  • وحشیگری مترادف: وقاحت کثافت هزل، خاک، scurrility، ribaldry، زشتى، پورنوگرافی، مجوز.درشتی خصایل tawdriness، tastelessness، philistinism، grossness، crudeness،...
  • وحى مترادف: ، خجالت مضطرب بی بضاعت، محدود، محدود، strapped pinched، مستمندان، شکست، ورشکسته، فقرزده.
  • وحی مترادف: افشای افشاگری، افشای اخبار، تعجب، شوک، قرار گرفتن در معرض، تحریک، بمب.
  • وخامت مترادف: انحطاط فروپاشی, بدتر, رد, ebb افول، تضعیف، متلاشی، تنزل، بی ارزش می كنیم، آسیب، retrogress.
  • وخیم مترادف: فوری و شدید و بحرانی, زیاد, شدید.ملال وحشتناک وحشتناک، ترس، زشت وحشتناک، تکان دهنده، فاجعه، کیاست، هولناک، ترسناک، افتضاح, انگیز, غم انگیز, اسفناک است.
  • وداع مترادف: بدرود، adieu, مصرف, valedictory, revoir, godspeed, au sendoff ترک.
  • ور رفتن مترادف: حقه بازی.
  • ور رفتن معمولا مترادف: سرهم بندی کردن پاتر احمق در اطراف، dawdle، اتلاف وقت، fritter، کمانچه، piddle، فشار با نوک انگشت، dillydally.
  • وراثت مترادف: میراث میراث heritance، منقول bequeathal، تدبیر، وقف، ابرا.
  • وراج مترادف: پرگو.
  • ورجه ورجه کردن مترادف: جیغ وداد بازی کردن شادی جست و خیز، حزب، رقص، توپ، پیک نیک، تفرج، جشن، fete، جمع آوری، ولگردی و قانونی شکنی،...
  • ورزش لشکرکشی مترادف: رهبری.
  •