فهرست اسامی همه مترادف


  • جاذبه جنسی مترادف: جذبه.
  • جاز مترادف: روح بخشیدن روح pep، تشدید، بالا بردن، بالا بردن، بهبود.زرق و برق دار زرق و برق دار, splashy, garish بلند، اغراق...
  • جاسوسی مترادف: طلایه دار reconnoiter, سازمان دیده بان، دنبال سایه، دنباله، ساقه، استراق سمع، نظارت.عامل پیشآهنگی، محقق، عمل، عامل...
  • جاش مترادف: کسی را دست انداختن، فشار با نوک انگشت در کودک دنده ورزشی با پسر, تمسخر سرگرم کننده.شوخی، بذله گویی، گفتگوی بورسی، pleasantry, ورزش, badinage, persiflage.
  • جالب مترادف: خوشمزه لذت بخش جذاب، با مزه، اشتها، وسوسه انگیز، رضایت بخش، لذیذ، خشنود، لذت بخش، مرزه، خوش مزه، ambrosial،...
  • جامد مترادف: شرکت سخت ثابت شکل، شکل، مجموعه، به حالت جامد در میآید،، سخت سفت و سخت و سرکش و انعطاف ناپذیر، سفت.well-built محکم،...
  • جامع مترادف: شامل وسیع، گسترده، گسترده جهانی، مفهومى، جامع، کاتولیک، گسترده است.جامع، گسترده، جهانی، نيروهاي، polymath،...
  • جامعه مترادف: سازمان انجمن باشگاه، لیگ، اتحاد، یاران، برادری، خواهری، دایره، شرکت، وابستگی، فدراسیون، اتحادیه، صنفی،...
  • جان مترادف: توالت.
  • جان پناه مترادف: برج تعقیب برج کلیسا، آن، مواظب رصدخانه، برج مراقبت، کلاه فرنگی، مناره، مارپیچ، برج ناقوس کلیسا.
  • جان کلام مترادف: ماده نقطه قلب، هسته، جوهر، حس، چیستان، تنور، بار، روح، رانش، واردات، معنی.
  • جان کندن مترادف: با مگس کش زدن.
  • جان گداز بودن مترادف: تحریک embitter، ساییدگی، gall نق نق زدن، gnaw، خوردن دور.چرک, suppurate, ulcerate.
  • جانباز مترادف: فن تحسین، پیرو علاقه مندان، چسبنده، شاگرد، دیو، معتاد، چرم گاومیش، متعصب، متخصص، طرفدار، مهره.
  • جانبخشی می کنیم مترادف: نمونه مشخص کردن تجسم، نمایندگی، نماد زیررده، ترکیب، اثبات، مجسم، جامعه، جعل، تقلید، کپی، تحقق.
  • جانبدارى مترادف: تعصب partisanship، one-sidedness، تعصب، بي انصافي اولویت، طرفداری، استعداد، پاشیدند،، sectionalism، clannishness، تاراج.
  • جانبه مترادف: متنوع ناهمگن منیفولد، رنگ، متنوع، گوناگون، رنگارنگ، متفرقه، مخلوط، چند، متعدد و متنوع، چند شکلی.
  • جانبی مترادف: سمت وری ور, sidelong, گذر, مماسی، مورب، marginal، skirting، تطبیق داده شده، پهلو به پهلو.
  • جانشین مترادف: معاصر است.
  • جانشینی مترادف: ادامه، الحاق پیشرفت consecutiveness طولانی شدن فرمت, چرخش.سری دنباله سفارش، اجرا، ردیف، پیشرفت، البته، فایل، خط، قطار، موضوع.
  • جانفشان مترادف: متعصب monomaniac حزبی، علاقه مندان، قهرمان، bigot، لنگ، dogmatist، کارآمدن، نظریه پرداز، شکارچی جادوگر، میل لنگ، بیش از حد مشتاق، دمدمی مزاجی.
  • جانفشانى مترادف: چنین است.
  • جانور مترادف: حیوانات, با, موجودی.حیوان وحشی اجنبی، قاتل، قاتل، هیولا، غول، شیطان، شیطان، سادیست، وزیر.
  • جاه طلبی مترادف: هدف هدف، هدف، پایان تمرکز، هدف، قصد، هدف، میل، رویای، آرزو، حل و فصل، desideratum.آرمان purposefulness خواهد شد، تعیین، اشتیاق، اشتها، بلند شدن، پویایی، پرخاشگری، فشار.
  • جاهل مترادف: بی تدبیر بی خردانه بد فهمانده شده، بی ملاحظه، shortsighted، impolitic، غیر مسئولانه، دارای تهور بی مورد، احمقانه، احمق، بی معنی، احمقانه، گنگ و تحمیلی، نابخردانه، به غیر معقول است.
  • جاودانه مترادف: ابدی بی پایان، همیشگی پایدار، جاودانه، بی پایان، imperishable، دائمی، بی انتها, نامحدود, sempiternal.
  • جاودانگی مترادف: ستاره شهرت، شکوه تنیده شود، canonization، بزرگداشت، حافظه.deathlessness, imperishability, indestructability, سالم ماندن جسد, ابدیت, بی نهایت, ابد.
  • جاویدان مترادف: deathless ابدی، مرگی، imperishable، بی پایان غیر قابل خراب کردن, تغییر ناپذیر، نا محدود، بی انتها، بی نهایت، پایدار، پایدار، مطیع بی پایان و ابدی و پیوسته، ابدی.خدا, الهه, رژیم, نیمه خدا, الوهیت.
  • جاکش مترادف: واسطگى, دلال محبت، دلال, دونده, procuress, bawd, خانم.
  • جای خالی مترادف: پوچی, خالی, خلاء vacuity vacuousness شیء پیش تخلیه blankness نیستی فضای سوراخ، شکاف.
  • جای پا مترادف: سطح پایه پشتیبانی، ایستاده، خرید، ادراک، نگه، پایی.شرایط, ارتباط, روابط, ایستاده.اساس زمین مقدمات, بنیاد, موقعیت.
  • جای پای مترادف: گرفتن, toehold, انتظار, پایین آوردن, ایستاده, پایه, بنیاد, پشتیبانی.bridgehead ماه برتری، دیدگاه، برتری زمین.
  • جایزه مترادف: مقدار.جایزه جام جایزه, guerdon, مدال, روبان آبی، نمیفهمد،، یاد، غنایم، افتخار، الماس، تاج، گواهی نامه،...
  • جایگاه مترادف: محیط اطراف محیط تنظیم محیط عنصر، پس زمینه، صحنه محلی، شرایط، شرایط، موقعیت، دایره، اکوسیستم.
  • جایگزین مترادف: نوبت مبادله، معامله بمثل کردن متفاوت است، در نوسان است.متقابل، چرخش به عقب و جلو، تبادل.جایگزین آن، جایگزین،...
  •