جاز مترادف: تختخواب سفری، hokum، claptrap، poppycock، زباله، دری وری سخن گفتن، مزخرف.روح بخشیدن روح pep، تشدید، بالا بردن، بالا بردن،...
جاسوسی مترادف: اسنوپ فضولی بهم زدن، جستجو، بررسی، اکتشاف، بررسی، بازرسی، بشکافيم، مطالعه، گودی.طلایه دار reconnoiter, سازمان...
جاش مترادف: کسی را دست انداختن، فشار با نوک انگشت در کودک دنده ورزشی با پسر, تمسخر سرگرم کننده.شوخی، بذله گویی، گفتگوی بورسی، pleasantry, ورزش, badinage, persiflage.
جاه طلبی مترادف: آرمان purposefulness خواهد شد، تعیین، اشتیاق، اشتها، بلند شدن، پویایی، پرخاشگری، فشار.هدف هدف، هدف، پایان تمرکز، هدف، قصد، هدف، میل، رویای، آرزو، حل و فصل، desideratum.
جاهل مترادف: بی تدبیر بی خردانه بد فهمانده شده، بی ملاحظه، shortsighted، impolitic، غیر مسئولانه، دارای تهور بی مورد، احمقانه، احمق، بی معنی، احمقانه، گنگ و تحمیلی، نابخردانه، به غیر معقول است.
جاودانه مترادف: ابدی بی پایان، همیشگی پایدار، جاودانه، بی پایان، imperishable، دائمی، بی انتها, نامحدود, sempiternal.
جاودانگی مترادف: ستاره شهرت، شکوه تنیده شود، canonization، بزرگداشت، حافظه.deathlessness, imperishability, indestructability, سالم ماندن جسد, ابدیت, بی نهایت, ابد.
جاویدان مترادف: deathless ابدی، مرگی، imperishable، بی پایان غیر قابل خراب کردن, تغییر ناپذیر، نا محدود، بی انتها، بی نهایت، پایدار، پایدار، مطیع بی پایان و ابدی و پیوسته، ابدی.خدا, الهه, رژیم, نیمه خدا, الوهیت.