فهرست اسامی همه مترادف
جزء مترادف : مؤسسان عنصر, عنصر, بخش ماژول، عضو، عامل، بخش، مورد.تشکیل دهنده زمینه ای، تشکيل جزئی، پایه، ضروری، مدولار، اساسی، ذاتی، ذاتی.جزء اصلی مترادف : اصلی رئیس اولیه، اصل، نخست، اساسی، پایه، عمده، غالب، ضروری، کلید.کالا منابع مواد خام محصول اساسی, ضروری, هسته پایه.سپرده گذاری و انبار, مخزن, منبع, معدن, مرکز.جزئی مترادف : ناقص، پارهای کسری بخشی، نیمه راه، ناتمام کمبود، ناکافی، توسعه نیافته، نابالغ.پارتیزان های مغرضانه، prejudiced, مستعد, یک جناحی، فرقه، علاقه مند، درگیر.جزئی به مترادف : علاقه، گرفته شده با, مشتاق, اختصاص داده شده به، شیفته از, در گیر, شیرین در.جزئیات مترادف : بخش مورد خاص، یوتا، datum، خاص، خصوصیات، ویژگی، itemization، particularization، بی موردی تبدیل.جزا مترادف : مجازات غرامت بازپرداخت، پاداش، قصاص، فرضی، پاداش، رضایت، دستمزد، بازگشت، دارایی، پرداخت، فرد، را.بازپرداخت...جزائر مترادف : جزیره.جزر مترادف : رد حالا سقوط، کاهش، کاهش، کوچک، افول، رویم، فرو رفتن، کاهش، تضعیف.جزر و مد مترادف : سیل انفجار بهمن موج ریز فوران جریان جریان، جریان، روند جريان رانش، جهت.جزوه مترادف : بروشور پوشه جزوه، مدور، کتابچه راهنمای کاربر، متن، پرایمر، جزوه، کتاب، دستگاه.جزیره مترادف : تحت محاصره جزیره جزائر، محوطه، فرار، پناه، سرپناه، عقب نشینی، محراب، برج عاج.جزیره ای مترادف : عایق, عایق, فردى،، استانی، تنهایی، circumscribed خود، محدود، محدود، محدود، cloistered، باریک، کوته فکر و تعب و خرده، تحمل.جسارت مترادف : فرض.شهامت جسارت imprudence، rashness، خود سری، جسارت، بی مبالاتی، heedlessness، شجاعت، دلاوری، شن، عصب، احشاء.شجاعت.پررنگ،...جست و خیز مترادف : گلوله کمانه دار زدن، skitter، تلنگر، گزاف گویی، خامه ای، ترمز ماشین، نگاه.decamp پیچ فرار کردن، گریز، لیز خوردن،...جست و خیز کردن مترادف : رول بازی شیر یا خط, somersault, رول بیش از، بازی شیر یا خط مورد زمین، حلقه.جست و خیز gambol caper، prance، frisk، محل جولان، جهش،...جستجو مترادف : شکار, اکتشاف تحقیقات پروب، تلاش، تعقیب، استعلام، پیگیری، مطالعه، موشکافی، پژوهش، reconnoitering، مطالعه، سوال،...جستجوی مترادف : ، نافذ تفکری کنجکاو کشیدند inquisitorial، مشتاق،، کاوش, تلخ, دار, عجیب و غریب و ارزیابی، پر سر و صدا, به کنجکاو تیز.جسته جسته برق زدن مترادف : درخشش روشن، gleam چشمک زن، چشمک، براق، glint، فلش، زرق و برق، پرتو، glister.glint فلش، سوسو glimmer، چشمک، پرتو، gleam، درخشش، درخشش.جسد مترادف : بدن جسد لاشه، جسم، زامبی سفت.جسد همچنان بدن لاشه مرحوم, مرده, نمونه, موضوع, سفت, استخوان.جسم مترادف : مجموعه.جسد.جسم گلوله مانند مترادف : ضرب و شتم پانچ، پوند، آمار اعتصاب، چکش، زدن، دستبند اهنین زدن، جعبه، کمربند، باشگاه، ضربت سخت زدن، wallop، خمیر، maul، دست کشیدن.جسمانی مترادف : نفسانی بدنی عنوان جنسی، حیوانات، فیزیکی، صفايي، شهوت انگیز, شهوانی, libidinous, دنیوی، دنیوی، بی حرمتی.جشن مترادف : extol افتخار، ستایش eulogize، جلال، تسبيح، برای نوشیدن، نان برشته.جشن, جشن, جشنواره, fete، جشن، بزرگداشت، تعطیلات،...جشن و سرور مترادف : جشن festal مبارک، گی، پرچم، شاد.جشن حزب, جشنواره, جشن, جشن fete، فیستا، تعطیلات، خوشی، ضیافت، توپ، اجرای مجلس انس ورقص.جشنواره مترادف : جشن کارناوال، جشن، fete، جشن تعطیلات، carousal، شادمانی، فیستا، جشن، جشن.جعبه مترادف : آمار دستبند اهنین زدن، اعتصاب، بد گویی کردن، رپ با صدا غذا خوردن، بوفه، ضرب و شتم، پوند، thump، پانچ، کمربند،...جعل مترادف : تقلید، نمایندگی، عمل، تصویب، بازی، تقلید، میمون، mock.ترفند، imposture، شوخی، تقلب، فریب، شم، عذر جعلی، گول زدن،...جعل اسناد مترادف : را جعلی خواندند.جعلی مترادف : تقلید نادرست، الکی، شم, جعلی, جعلی، ساختگی و جعلی, وانمود, به ساختگی.تقلید جعل, کپی, ساختگی, مثل حلزون حرکت...جغرافیائی مترادف : سرکش یا طغیانگر است.جفت مترادف : زن و شوهر, دو, mates twosome دونفره، تکراری، دوقلوها همتایان، بند، dyad، مجموعه، واحد، تیم.زن و شوهر همسر مطابقت، تیم، یوغ، براکت، لیگ، سهامداران، متحد، ادغام، متحد، ترکیب، ازدواج، سه شنبه.جفتک پرانی مترادف : پرتاب پرتاب بازی شیر یا خط، بازیگران، پروژه، قیر، قرار داده، تلنگر، رسن، فاصله، ارسال، راه اندازی، چاک،...جلا مترادف : تصفیه شده.جلال مترادف : ستایش extol، قابلیت eulogize، افزایش، پف دار، بزرگ، شدند، جشن، lionize، overrate.پرستش افتخار، احترام، تسبيح، کار تقدیس،...جلب مترادف : فریب وسوسه، جذب از راه بدر کردن, decoy، طعمه، سرب، inveigle، قرعه کشی، جذبه.دلجویی propitiate، طنز، ساکت، مصالحه فرو نشاندن، آشتی، تسکین, برآورده، آرام، assuage، آرام، tranquilize.