فهرست اسامی همه مترادف

  • را خاموش با مترادف: سرقت را filch، pilfer، purloin، مناسب، پلیس، بلند، خرج کردن، snitch، کش رفتن.
  • را در مترادف: استخدام.
  • را وارد کنید مترادف: عضویت، طلب کردن, ثبت نام, ثبت نام, وابسته.شروع سوار شو شروع، شروع، را، راه اندازی، مجموعه ای از.ضبط, بیشتر، ثبت ن
  • راب مترادف: محروم را دور از، نوار، تلاشهاى برهانیم، غصب، ضمیمه، دقیق، کردن، تقلب، فریب، فریب.سرقت، burglarize، burgle، thieve، نگه د
  • رابط مترادف: عشق، امر، رمان، فتنه، flirtation، فتح، ماجراجویی، dalliance.باند، اتحاد، اتحادیه، روابط، انجمن، اتصال، جفت، لینک.
  • رابطه مترادف: خویشاوندی رابطه هم خونی، اوراق قرضه، خون.داستان گزارش حساب، توضیحات، رسیتال، گفتن، روایت، داستان سرایی، ارتب
  • راپسودی مترادف: رجز خیز، مداحان افيوژن اغراق، خلسه، idealization.
  • راتر، مترادف: سرکش.
  • راجعه مترادف: تکرار، تکرار، تکرار دوره ای منظم، متناوب، ادواری، مزمن، تکراری، مکرر، تکراری، اپیزودیک reappearing بی پایان.
  • راحت مترادف: نزدیکی، نزدیکی قابل دسترس مجاور موجود قابل دسترسی، قابل دسترسی، نزدیک تقریبی توسط، در دست.دوست داشتنی.، داریش
  • راحت واسوده مترادف: ، دنج آشنا صمیمی غیررسمی، راحت، شاد، داخلی، دعوت، ساده، homelike، گرم، سالم و بی خطر است.
  • راحتی مترادف: خوبی مبله و مجهز و ظریف، راحت، به خوبی، نصب به خوبی ارائه شده لوکس با شکوه، شیک و مد.تندرستی، قناعت، سهولت، cozines
  • راد مترادف: قطب چوب، نوار، شفت، ساقه مشاجره، پست، dowel، کارکنان، عصا، باتوم، گرز، عصا.
  • رادیکال مترادف: افراطی، انقلابی، freethinker، iconoclast، متعصب، firebrand، چپ.بسیار دقیق، پایه، شدید، اساسی، عمیق، ريشه، دیرینه، ضروری، کا
  • راز مترادف: منزوی خارج، منزوی، جدا cloistered، دفن، نامرئی، در دسترس، انفرادی، unfrequented، دور دست.کلید پاسخ، اساس، سرنخ علت، بنیا
  • راس مترادف: بالا نوک قله، اوج، اوج، ارتفاع، راس، تاج، تاج، اوج، اوج.اوج, اوج, اوج, اوج, تاج, اوج.راس.
  • راست مترادف: دستور شسته و رفته، صحیح، مناسب، مرتب متعادل، سازمان یافته، تراز وسط قرار دارد، دقیق، حق.ایجاد تدوین، ساخت، ای
  • راست فکر مترادف: صدا.
  • راست گرا مترادف: حق.
  • راستش مترادف: گریه, فریاد, مطلق, توانم, clamor, انزال, اعلام.
  • راستش تصور آن چنانی مترادف: دوراندیشی.
  • راستگو مترادف: دقیق درست بدیهی، درست، واقعی، واقعی، خاص، واقعی، واقعی، اصیل، قابل اثبات واقعی، انکارناپذير، معتبر است.صادق
  • راستى مترادف: بی دقتی، بی پروا، دارای تهور بی مورد، uncaring، غفلت، نسنجیده، بثورات، لجباز.
  • راسخ مترادف: مصمم هدفمند، قاطع، شرکت ثابت، ثابت، ثابت، انسانهایی، سرکش، flatfooted، حل و فصل، متقاعد، قوی اراده، تصمیم گرفت، ثا
  • راکت مترادف: پرويز, فریب فریب اخاذی اعتماد به نفس بازی طرح بازی غارت shakedown، باهم بازی.دست و پا زدن، خفاش، battledore.clatter سر و صدا،
  • راکد مترادف: های ناپاک لب شور، رتبه، قدیمی، متعفن، آلوده، بد بو، کثیف، 209،، کپک زده.با این حال، ایستاده، ثابت بیکار اينطور،
  • راکی مترادف: مشکل سخت دشوار، ناهموار، دقیق، خار، دشوار، بهشان herculean، نیرومند و به چالش کشیدن.استونی, rocklike, سنگ, مانند flinty ری
  • رام کردن مترادف: بررسی محدود کردن، مهار، جلوگیری کنیم،، در، در بررسی، مهار، کنترل، حاکم، دستگیری، غل، fetter، پوزه بند، gag.
  • رامی مترادف: خواره.
  • ران مترادف: آگاه، آگاهانه، به در دانش, ران, بر روی, percipient عاقل، زیرک، زنده، آگاه، دانا دانستن مستراح.
  • رانده مترادف: تبعید آوارگان فرد، d.p.، pariah شخصیت غیر پذیرفته، فراری، ولگرد، derelict، یاغی، توجیه ناشدنی، leper.
  • راول مترادف: fray فاش، خنثیسازی، جلو جدا جدا، شل، untwist، باز کردن، disentangle، تقسیم.
  • راوی مترادف: نویسنده نویسنده قصه، taleteller، storywriter، raconteur، relater، تشریفات، anecdotist، chronicler، annalist، romancer، fabulist.
  • راه مترادف: جنبه، نقطه خاص جزئیات، احترام، قسمت مورد، از ویژگی های.تمرین شیوه سبک، حالت، روش، روش، روش، معنی، روش، سیستم،
  • راه آهن مترادف: عجله فشار نیروی، فشار، پرتاب، تسریع، عجله، تسریع.نرده.
  •