فهرست اسامی همه مترادف


  • پر سر و صدا مترادف: نظم خشونت، مواج، توفانی طوفانی، خشمگین، آشفته، بلندترین، اشوبگرانه، ۳۰, clamorous, غیرقابل کنترل، سرکش یا...
  • پر شور مترادف: حسی، پذیرای، پاسخگو، باهوشتر، عاطفي، حساس، ادراکی، apperceptive، percipient، احساس، واکنش.چشم تکان دهنده شگفت انگیز،...
  • پر منفعت مترادف: سودآور سودآور پاداشی در، مفید، پاداش، تولیدی، پرداخت، پرداخت.
  • پر کردن مترادف: اشغال، suffuse، pervade، در saturate، خیس، شیب دار قرار داده، پر کردن، بار، بسته، خودرا برای امتحان اماده، باد، متورم...
  • پرانتز مترادف: به کنار.
  • پراکنده مترادف: بي توجهي دلچسب، جذب غایب پریشان خیال، فراموشکار نامطمئن، undependable، پریشان، distrait، بی اعتنا، غافل، دور کردن در...
  • پراید مترادف: تکبر غرور، غرور، خودپسندى،، haughtiness، hauteur، فرض، خودبینی، vainglory، ايران، loftiness، رضایت خود را، تحقیر،...
  • پربار مترادف: بارور تولیدی سودآور، پاداش، سودمند، موفق، لذت بخش، ارزشمند، ارزشمند، رضایت بخش.
  • پرت شدن مترادف: سخن بی ربط.
  • پرت و دور افتاده مترادف: گسترده است.
  • پرتاب مترادف: فشار، سوق دادن درایو بود، حرکت، درآورد.سوق دادن پرتاب، پرت، تمرین، بازیگران بازی شیر یا خط، زمین، رسن، lob،...
  • پرتاب شدن مترادف: تکه نوار، بروس تمیز غير منتظره دانلد، دنده، قدم زنی با تبختر, چوب, paling، داربست، هیئت مدیره، دال.
  • پرتابه مترادف: موشک و گلوله گلوله گلوله، شفت، پیکان.
  • پرتره مترادف: تجسم حساب، توضیحات، تصویر پروفایل، طرح، شرح کوتاه.شباهت, نمایندگی, طرح, تصویر, نقاشی, نقاشی و تصویر و عکس و تصویر لحظهای، مشخصات سر.
  • پرتو مترادف: پشتیبانی, شاهین, تخته, two-by-four, تیرچه, عرضی، خرپا, مشاجره.
  • پرتو افکندن فردی مترادف: درخشش gleam پرتو، ریختن، منتشر می کنند, منتشر, پراکنده، روشن، ارسال.گسترش واگرا، بخش موضوع، تکثیر، شعبه، بیرون آمدن، ramify، پراکنده، اسپلی.
  • پرتکاپو مترادف: سرشار, فراوان, swarming، پر، زمزمه شلوغ، بسته بندی، brimming، متراکم، ضخامت، وز وز، chockfull، تاخت و تاز کردن، glutted،، خزنده ماجرا.
  • پرتگاه مترادف: فریب تظاهر، گمراه، شبیه سازی و نادیده گرفتن، ناهماهنگی چهار خیط و پیت کردن, جعلی, جعلی, فوت و فن، hoax ساده لوح،...
  • پرجمعیت مترادف: شلوغ ریخته overpopulated کامل، متراکم،, بسته بندی, ماجرا, swarming متمرکز.
  • پرخاشگر مترادف: ، عبور عصبانی ill-natured ill-humored، تحریک، cantankerous، irascible، تند، quarrelsome، testy، sulky، morose، sullen، بد خلق است.
  • پرخاشگری مترادف: انفعالی، جاه طلبی رقابت، بلند شدن، انرژی، قدرت، forcefulness، فعالیت، میلیشیای.حمله حمله، حمله، جرم آنها، تخلف،...
  • پرداخت مترادف: مجازات غرامت، جبران، جبران، جبران خسارت، اعاده، quittance، قصاص، پاداش، رضایت.رشوه.تخلیه پرداخت پرداخت کامل، حل...
  • پرداخت به مترادف: بازپرداخت بازپرداخت، پرداخت شد، حل و فصل حساب مربع های ante، تخلیه، بازگشت، بازپرداخت.
  • پرداخت طفره زدن، مترادف: تقلب فریب, فریب, ریشخند، فوت و فن یازند، فریب، را، victimize، پشم گوسفند وجانوران دیگر، rook، gull، gyp، میگذارند.
  • پردازى، مترادف: حزبی.
  • پردازی مترادف: جمله بندی.
  • پرده مترادف: پنهان پوشش پنهان، سایه، صفحه نمایش، حجاب، پنهان سازی، شاتر، کفن، استتار، با پارچه مزین، بلوک، ماسک، سپر، دیوار، خاموش.
  • پررونق مترادف: ، پر رونق شکوفایی prospering، شکوفه، قارچ، صعودی شدید، فراوان و خاموش، مرفه.
  • پرس و جو مترادف: درخواست پرس و جو، سوال بازجویی، مصاحبه، مسابقه، cross-examine، catechize.سوال.بررسی پروب معاینه, اکتشاف, اسکن, موشکافی...
  • پرست مترادف: گناهکار.
  • پرستار مترادف: ، وزیر به نگاه پس از تماشای بیش از حضور، تمایل، مراقبت، کمک، صبر کنید، به رفع، کمک، succor مراقبت از.مزدشان...
  • پرستو مترادف: قورت دادن جذب بلعیدن، مصرف، پاکت، استفاده از، نایاب، صرف، زباله، تخلیه، اگزوز.
  • پرسم، مترادف: نشان می دهد نشان دادن، betoken پیش اگاهی دادن، در هفته آینده دال، presage، دلالت، نشان می دهد، به شهادت، نمایش، نمایش، augur، portend.
  • پرسنل مترادف: افراد کارکنان نیروی، خدمه، کارگران، رکاب، یاران، کارکنان، نیروی کار.
  • پرسه زدن مترادف: سرگردان rove محدوده، بی هدفی، saunter، پر، راندگی، jaunt، gad مورد، قدم زدن، tramp، بازحمت حرکت کردن، پیاده روی، پیاده روی، سفر.
  •