فهرست اسامی همه مترادف

  • سلام مترادف: تهنیت تشویق، پذیرش، دمیدم، تعظیم، سلام، آدرس، accosting.خوش خوش آمدید، تگرگ، accost آدرس، تشخیص، اشاره به، تماس بگیر
  • سلب مترادف: حمله حمله، بر وضع به، سوء استفاده، بادبان، پوست کندن، شلاق، berate، نمره، malign، revile.
  • سلطنت مترادف: حاکمیت نظام سلطه، قدرت، قانون، نوسان، preeminence، سلطه، اسارت،، enthronement، سلسله، برتری، ممکن است، دولت.حکومت پیروز
  • سلطنتی، مترادف: botch boggle، ظروف سرباز یا مسافر، لکه دار کردن، louse آدامس، از کار طفره رفتن، آستین، سخن بی معنی وبیهوده، خطا، از بین
  • سلف مترادف: استاد، antecedent، پیشرو.جد، forebear، forefather، جد، پدر و مادر، پدر، مادر، سالمند.
  • سلمان مترادف: متخصص مد مو، ارایش وزیبایی, coiffeur, haircutter, سلمان.
  • سلول مترادف: زایمان 4±24, کار, دروغ گفتن در چاپلوسی، تحویل.محفظه طاقچه اتاق، گوشه، دن، غرفه، گنجه، crib، غرفه، جعبه، آخور.محدود
  • سم مترادف: آلوده آلوده envenom، فاسد، debauch، آلوده، لکه دار کردن، گردنه، خراب، deprave، نه برای خوردن، تضعیف، واژگون، منحرف، vitiate
  • سمبل مترادف: نمادین نماینده مجازی، معمولی، نشان دهنده، تحریک کننده، تمثیلی، تشبيهي.
  • سمج مترادف: لجوج، ستیز، تعصب و کوته فکر، باریک، unreasoning، غیر منطقی، متعصب، stiff-necked، unbending، سفت و سخت، انعطاف ناپذیر، نقوذ، ا
  • سمی مترادف: سمی کشنده کشنده کشنده، کینه توز، baneful، رفتارهاي، مهلک، تلخ.سمی رفتارهاي، تلخ، سمي مضر، مضر، سپتیک، مهلک، ناسا
  • سمي مترادف: سمی سمی envenomed کشنده، تلخ، کشنده، کشنده، malefic، خطرناک، مضر، baneful.مخرب کینه توز، کینه جو سوزاننده، truculent، بی رحما
  • سن مترادف: رسیده کردن یا شدن، جا افتاده، بالغ، رشد، توسعه، پرورش، فصل، آب و هوا، پوشیدن.مرحله، دوره، تاریخ، نقطه، فصل، فا
  • سناریوی مترادف: رئوس مطالب طرح، ارکستراسیون دستور کار، خلاصه داستان، برنامه، طراحی، طرح، طرح.طرح اسکریپت، فیلمنامه، خلاصه خط
  • سنبله مترادف: نقطه سوزن ستون فقرات، سنبلچه، spicule، spiculum، طرح، بارب, با چنگک صاف کردن، hobnail، خار، از دست دادن.ناخن، سهام.
  • سنت مترادف: مراسم، سفارشی، استفاده، اسطوره، افسانه، رعایت، مراسم، عمل، فرهنگ عامه، خرافات، کنوانسیون، نسخه، ضروری، استا
  • سنتی مترادف: متعارف معمول، مراسم مرسوم، آشنا، همیشگی، عادت، مشترک، عادی، روال، تجویزی، نانوشته است.
  • سنتینال مترادف: نگهبانی.
  • سنج مترادف: ترق صدا, حلقه, صدای جرنگ جرنگ، اعتصاب، tinkle، تلفات، فوتبال، ting، clang، clangor.برآورد قاضی، ارزیابی، ارزیابی، محاسبه
  • سنجاب دور مترادف: سرمايه بخشيد ذخیره کردن، پنهان کردن، ذخیره، کش ذخیره، حفظ، stockpile، معرض دور، دور دراز، نمک دور، کنار گذاشته، رز
  • سنجاق سینه مترادف: پین, قلاب, تروریسم, breastpin, استخوان نازک نی, دست و پنجه نرم، cameo, chatelaine.
  • سنجیده مترادف: لحن، جو، اورا، پیشنهاد، احساس، مفهوم اشاره زمزمه طعم روند گرایش نقطه مقابل مفهوم، راندگی.
  • سنگ مترادف: سنگ تخته سنگ نقش ونگار ریگی دادن، شن، سنگ مرمر، گرانیت، سنگ آهک.پشتیبانی دفاع دژ، ستون، برج، پناه، پناهگاه، سر
  • سنگ بنای مترادف: بر اساس.
  • سنگ زنی مترادف: خسته کننده.
  • سنگ کور مترادف: کور.
  • سنگر مترادف: پشتیبانی پشتوانه، نقطه اتکاء گفتارشان نگهدارنده آرماتور بند سرپا نگه داشتن کارکنان چوب زیر بغل، ستون فقرات،
  • سنگر و استحکامات مترادف: دژ نقطه اتکاء راک سرپا نگه داشتن دفاع پشتیبانی سنگر ارگ برج ستون کارکنان، پناه، جبل الطارق.
  • سنگسار مترادف: مست.
  • سنگین مترادف: مهم و جدی، جدی، قبر، گسترده، اهمیت قابل توجهی، انتقادی، بسیار مهم، حیاتی، تبعی است.سنگین سنگین، قوی، brawny نیرو
  • سنگین تر بودن مترادف: تحت الشعاع قرار دادن overweigh، باطل باشد، preponderate، جایگزین، باطل، مقابله، لغو، ابطال، کوتوله.
  • سوا مترادف: احساساتی.
  • سواد مترادف: ، تحصیل schooled نوشته دار، محيط كشت، اطلاع متبحر، کشت، آگاه است.ساده لوح، numskull، استدلال، بی سواد، احمق و dolt و dullard
  • سوار مترادف: مکمل های غذایی.سفر حرکت، برو، پیشرفت، کرایه گذشتن از، درایو، تور، سفر، کروز، سرعت، راندگی، نژاد.درایو چرخش، ح
  • سوار شو مترادف: شروع سرمایه گذاری، متعهد، راه اندازی، موسسه را وارد کنید، آغاز، تعامل، فرض، تروریسم، مجموعه ای از.هیئت مدیره
  •