پیشی مترادف: گرفتن با رسیدن، در به دست آوردن می رسند، بروید شده توسط، تصویب، پیش افتادن از، پیشی جستن، فراتر از, شکست دادن، outdistance، پشت سر بگذارید.
پیشی بگیرد مترادف: تجاوز, بهتر, شکست دادن، اکسل، روگذر، تفوق یافتن، تاخت و تاز کردن، بالا، برتری جستن، ضرب و شتم، فاصله، outdistance، تصویب، مغلوب ساختن پیشی جستن، گرفتگی، تحت الشعاع قرار دادن، پیش افتادن از، فراتر از.
پیله مترادف: مشغول آزار امد و شد زیاد، engross، طاعون، اسیر، شوق، پریشانی، عذاب، پیگیری، هری.
پیمان مترادف: توافق، پیمان، جمع و جور، قرارداد، میثاق، کنوانسیون، اتحاد، نقض موافقت نامه، پروتکل، منشور، درک، شرط ضمن...
پیچ خوردگی مترادف: خم پیچ و تاب یافت نشد!, crinkle, کویل, درهم و برهم کردن، گرفتاری.نقص نقص snarl، نقص، عارضه، مشکل، مانعی بر سر راه،...
پیچ و تاب مترادف: منحنی تبدیل خم، کج و معوج، مار، انحراف، پیچ و تاب، حلقه، مارپیچ، کویل، undulation.چرخش چرخند، چرخش، روشن، پیچ رول،...
پیچ و تاب خوردن مترادف: دچار کسالتی رمیدن، درد، خودمو، مبارزه، ترش، anguish.پیچ و تاب و خودتون، تحریف، روشن، ورنچس ورق رنگی، ریسمان، تکان، طفره زدن، squirm، بافتن.
پیچ و خم مترادف: perplexity گیجی، سردرگمی، fluster درهم و برهم کردن، عدم قطعیت، ترجمهناپذيري، خورش، سرگیجه، ابهام، مه.دخمه پرپیچ و خم را درهم و برهم کردن snarl, مجتمع, گره, جنگل, وحشی.
پیچیدن مترادف: نتیجه گیری پایان کامل، بالا خاموش، تاج، پرچ، باد، خلاصه کردن، خلاصه، میخواهم، دور از، نهایی، خاتمه.
پیچیده مترادف: دشوار و مغلق و recondite، مبهم، گیج،، مشکل گستران.worldly-wise دنیوی با تجربه، آگاه، جهان وطنی، آگاه، محيط كشت، مدنیت،...